المحقق الأردبيلي
710
حديقة الشيعة ( فارسى )
پس آن حضرت به حاكم فرمود دست از اين مردم بدار و صاحب يك كيسه حاضر بود مال او را تسليم نموده فرمود كه صاحب كيسه دوم بعد از سه روز ديگر خواهد آمد و دزدان را دست بريدند . يكى از ايشان گفت : الحمد للّه كه دست من در خدمت پسر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بريده شد و اين ماجرا به قيامت نيفتاد و توبه نمود . حضرت امام عليه السّلام به او فرمود كه تو از اهل بهشتى و دست تو پيش از تو به بهشت رفت و آن مرد بعد از بيست سال به رحمت خدا رفت و روز سيّم صاحب كيسهء ديگر آمد و حاكم او را به خدمت امام عليه السّلام فرستاد و او كيسهء خود را سر به مهر ديد آن حضرت به او ، گفت : مىخواهى تو را خبر دهم كه در اين كيسه چيست ؟ گفت : خبر دهيد . فرمود كه دو هزار دينار در اينجاست از تو هزار دينار است و از ديگرى هزار دينار و نام او محمد بن عبد الرحمن است و آن مرد خيّر است و بسيار صدقه و بسيار نماز است و همين ساعت از پى تو مىرسد . آن مرد نصرانى بود چون اين معجزات از آن حضرت بديد گفت : ايمان آوردم به آن خدائى كه به غير از او خدائى نيست و گواهى مىدهم كه محمد بن عبد اللّه رسول اوست و تو امام واجب الاطاعهاى و فرمانبردارى تو بر مردمان واجب است و لازم . مسلمان شد و كيسهء خود را برداشته روانهء منزل خود گشت . و ايضا در آن سه كتاب مسطور است « 1 » كه ابو بصير روايت نموده كه در مسجد رسول خدا در خدمت امام محمد باقر عليه السّلام نشسته بودم كه داود بن سليمان به ديدن آن حضرت آمد و هنوز ملك با بنى اميه بود آن حضرت به داود ، گفت : چه مانع است كه دوانقى به ديدن ما نيامد ؟ گفت : عسرت و پريشانى و دلگيرى . امام عليه السّلام فرمود كه نزديك شده است كه او را پادشاهى مشرق و مغرب نصيب شود با عمر دراز و آن قدر از اموال او را جمع شود كه پيش از او احدى را نشده باشد . پس داود برخاسته رفت و خبر به دوانقى داد . او به تعجيل آمده و عذر
--> ( 1 ) . فصول المهمه ص 217 ؛ كشف الغمه ج 2 ص 354 ، الخرائج ج 1 ص 273 .